از طرف دختری که عمری است تو را فراموش کرده و گاهی هم که به ذهنش می‏آمدی به خاطر اینکه بهش گفته بودند تو وقتی می‏آیی گردن تمام مخالفان و به قول بچگی‏هامان آدم بدها رو میزنی میترسید که برایت دعا کند و اگر هم دعا نمی‏کرد می‏ترسید همین بلایی شود که بر زندگی‏اش نازل می‏شود و چه غافل بود که همین ترس برای خودش بلایی عظیم است!

 

ای امام دوازدهم! ما انسانها همواره از بی‏خردی و نادانی و قدرناشناسی ِ امت زمان امام علی و امام و حسین و بقیه امامان تا زمان پدرت افسوس می‏خوریم، آن انسانی شده‏ایم که فقط بدی ِ دیگران را می‏بیند، حالا خودمانیم اگر بعد از تو امامی آمد - فرض محال که محال نیست- مقتدایی آمد آیا امت آن امام بر ما نفرین نمی‏کنند؟ بر ما افسوس نمی‏خورند؟

 

می‏گوییم علی جان اگر زمان تو بودیم جان برایت می‏دادیم.
می‏گوییم حسین جان کاش در کربلا بودیم تا هزاران بار برایت می‏مردیم و تو زنده می‏ماندی تا عباست می‏ماند و زینبت به اسیری نمی‏رفت...
ولی با تویی که هستی و نیازی به «اگر» و «ای کاش» نیست چه می‏کنیم؟

 

می‏گوییم بیا تا برایت سر بدهیم.همیشه شرطی در انجام افعال ما هست.«اگر»،«کاش» و یا حتی «بیــــا»!
چرا بدون رفتن به آینده و یا بازگشتن به گذشته نمی‏توانیم برای تو و خاندانت کاری بکنیم؟

 

«اللهم عجل لولیک الفرج» لق لقه زبان خیلی از ما شده...

 

ما اگر از تو بخواهیم، می‏دهی ولی هیچگاه برایت کاری نمی‏کنیم.چقدر دست به دامان ما شدی تا حقیقتا برایت دعا کنیم و نکردیم؟

 

چقدر تو حق بر گردن ما داری و چقدر ما خود را مُحِق می‏دانیم؟

 

خودت بخواه که این انتظار سر برسد...
دعای این مدل چشم انتظار کافی نیست

 

از جناب فاضل نظری برای تغییر شعرشان پوزش می طلبم!

نوشته شده توسط ریحانه فإن *مرأة ریحانة* در دوشنبه اول شهریور 1389 ساعت 5:49 | 11 زمزمه